کمربند مشکی تکواندو
امروز ۱۳۹۷/۱۲/۱۲ در باشگاه ثامن شهرک غرب استاد تبارکی کمربند مشکی تکواندو را برای سینا بست. و به این ترتیب آقا سینا کمربند مشکلی تکواندو شد. به خاطر موفقیت و کسب مدال طلا در مسابقه هفته گذشته استاد به صورت افتخاری کمربند سینا رو به مشکی ارتقا داد. خیلی خوشحال بود و لحظه شماری می کرد برای این لحظه🤗 ...
نویسنده :
مامان سینا
8:27
آبله مرغون
اینم یه تجربه جدید برای آقا سینای ما ... بچه های کلاسشون(چهارم آرش) یکی پس از دیگری به آبله مرغون مبتلا شدن و ما هم چون سینا قبلا نگرفته بود با استرس منتظرش بودیم هر روز می رفتم خونه بدنشو وارسی می کردم بعد از گذشت دو هفته دیگه فکر کردم نمی گیره و از دست ویروس رهیده😉 تا اینکه ... جمعه ۱۲ بهمن ۹۷ بعد از اینکه آقا سینا و بابافرهاد خسته و کوفته از کوه برگشتن دیدیم بی حاله و همش می گه دارم مریض می شم ما هم فکر کردیم در اثر خستگی و کم خوابیه و شنبه هم صبح با خستگی تمام بیدار شد در حالیکه صورتش قرمز بود و لپاش گل انداخته بود راهی مدرسه شد اصلا بنده به آبله مرغون فکر نکردم ... خلاصه اون روزو رفت مدرسه ظهر که اومد خونه زنگ...
دیدار با نویسنده
سلام و صد سلام امروز بعد از مدتها تصمیم گرفتم یه خاطره برای آقا سینای گلمون بنویسم. یه روز سرد زمستانی 27 دی ماه ۱۳۹۷ که بارون و تگرگ و برف هرسه باهم داشتن میباریدن قرار بود سینا رو ببریم فروشگاه بازی و اندیشه که خانم آتوسا صالحی نویسنده داستانهای شاهنامه برای کودکان رو ملاقات کنه. از اونجایی که سینا کتابهاشو داشت و خونده بود مسئول فروشگاه ازش دعوت کرد روز پنجشنبه بیاد تو برنامه شرکت کنه و کتاباش رو هم با خودش داشته باشه تا خانم نویسنده کتاب براش امضا کنن.😊 تجربه خوبی بود تو جمع یه تعداد نویسنده و منتقد و اهل کتاب البته تو این فاصله که صحبتشون تمام بشه چون تخصصی بود و خارج از درک ما، سینا یه کتاب از اونجا برداشت و خوند و ب...
سفر به ترکیه
خواهر سینا
سلام سلام سلام بعد از یه وقفه طولانی... تو این مدت اتفاقهای زیادی افتاده و حرفهای زیادی برای گفتن دارم... مهمتر از همه اینکه خواهر سینا به دنیا اومد و بالاخره انتظار بی پایان سینا پایان یافت. یه خواهر کوچولو مثل خودش دوست داشتنی الان شش ماه از به دنیا اومدنش گذشته و سینا دیگه باورش شده که خواهرشه و عضو جدید خانواده خیلی دوسش داره که البته همین دوست داشتن گاهی برای نی نی دردسر میشه و باید تحمل فشار و لپ کشانی و بوسهای آنچنانی سینا رو داشته باشه. به قول سینا تقصیر خودشه آخه یه جوری نگام می کنه نمی تونم جلوی خودمو بگیرم ...
سفر هیجان انگیز
تعطیلات گذشته آقا سینا یه سفر خانوادگی به شمال شهر رشت داشت. با یار همیشگیش آقا کیا و ثنا. سفر خیلی خیلی خوبی بود و خیلی چیزها رو بچه ها تجربه کردند و حسابی هم بازی کردند. اونا برای جوجه بلدرچین و مرغابی ها با چوب و تخته خونه ساختند اره کردند و میخ کوبیدن تا بالاخره خونه های خوشگلی ساختن. خودشون از کارشون خیلی راضی و ذوق زده بودن راستی سینا منتظر که خدا یه خواهر کوچولو بهش بده و داره لحظه شماری می کنه واسه اینکه زودتر به دنیا بیاد و لپشو بکشه ...








