سيناسينا، تا این لحظه: 17 سال و 4 ماه و 14 روز سن داره

کودکی آقا سینا

پست من

سلام بازم یه وقفه تقریبا طولانی... این روزا سینا سرکلاس زبان یه مقدار شیطون شده و تیچرشون گفته که سینا شیطونی کرده و از اونجایی که علاقمند کشتیه سرکلاس با بچه ها کشتی می گیره ما هم همون روز با سینا در این مورد صحبت کردیم که چرا  شیطونی می کنه؟!! کلا سینا حرفی از کلاس و دوستاش به ما نمی زنه و وقتی ازش سوال می پرسیم می گه مگه من باید همرو بگم؟!! خلاصه اون روز وقتی ما نشون دادیم که خبر داریم گفت شما از کجا خبر دارین؟ گفتیم پستمن واسه ما خبر آورده(پستمن یه موجود خیالیه که اونجا بچه ها رو می بینه و اگه بچه های خوبی باشن جایزه هم میاره واسشون) درنهایت پس از صحبت طولانی سینا قول داد که دیگه شیطونی نکنه چون پستمن خبرا رو میاره واسه ما. تا ا...
16 مرداد 1392

یک تجربه (امتحان)

سلام دوستان دیروز ٢٨/٢/٩٢ آقا سینای ما اولین امتحان رو تجربه کرده. یک ترم کلاس زبانش تموم شده و ازشون امتحان گرفتن یه امتحان نوشتنی و پرسیدنی الهی چهارشنبه کارنامشونو می دن بهمون ظاهرا که خوب داده امتحانشو اینم امتحان و کارنامش(ببیند ٢و ٣ رو چطوری نوشته الان دیگه همه عددها رو درست می نویسه) پسرگلم امیدوارم همیشه تو زندگیت اکسلنت باشی   ...
11 خرداد 1392

چند تا عکس

چند تا عکس از تعطيلات نوروزی با فقط اندکی تاخیر سینا در کویر استان یزد(در راه سفر به بندرعباس) سینا با درخت گز و اینکه چقدر مقاوم هستند آشنا شده    سینا تو حیاط خونه خاله پوران در استان فارس(لارستان)  سینا در ساحل سوزا جزیره قشم استان هرمزگان   ...
5 خرداد 1392

کلاس زبان

سلام دوستان سینا امروز یعنی دوشنبه 1392/2/2 اولین جلسه کلاس زبانشو شروع کرد. ظاهرا که بهش خوش گذشته خودش می گه "کلاس زبانم خیلی خوب بود مامان" فعلا دیگه مهد نمی بریمش به جاش سه روز در هفته می ره کلاس زبان بقیه روزها رو هم با خاله فرناز می گذرونه. وقتی داشتیم آمادش می کردیم که دیگه مهد نمیری می گفت منو ببرید کلاس موسیقی خیلی واسه شروع کلاس موسیقیش ذوق داره. اما امروز بهم می گه مامان دیگه کلاس موسیقی نمی رم همن خوبه. الهی بگردم مثل اینکه بچه از مهدش راضی نبوده با اینکه هیچ وقت حرفی یا اعتراضی نداشت حالا شاید هم چند وقت دیگه دلش تنگ شه.... صبح طبق معمول به سختی و با نق بیدار شد بابا فرهاد اونو برد. کلاسش ساعت 9 روزهای زوج  منم از سر ک...
2 ارديبهشت 1392

نوروز 1392

سلام به همگی سال نو مبارک امیدوارم که سالی خوب و خوش پر از خیر و برکت پیش رو داشته باشید. یه مختصر گزارشی از سال جدید تا امروز که 6/1/92 هستش و هنوز به پایان تعطیلات نرسیدیم. امسال ما خوشبختانه بر خلاف سالهای گذشته توانستیم تقریبا نیم ساعت مانده به تحویل سال جدید دور سفره هفت سین بشینیم. فقط آقا سینا چون به خاطر سرماخوردگیش شربت خورده بود و خوابش برده بود یه مقدار کسل و خواب آلود بود. البته قبل از اینکه بخوابه تخم مرغهای هفت سین رو برامون رنگ کرد فدای دستای کوچولوت بشم مامانی     بعد از سال تحویل بالاخره عمو نوروز یهویی و بدون اینکه ما متوجه بشیم کادوی سینا رو آورد گذاشت و رفت انگار از پنجر...
7 فروردين 1392

افعال و اصطلاحات سینا

چند وقته خواستم این پستو بذارم ولی فراموش کردم. سینا افعالشو به طرز بامزه ای که منحصر به خودش صرف می کنه که من و بابایی عاشق این طرز حرف زدنشیم و هیچ اصراری هم نداریم که درستشو بگه مثلا: بمر: بمیر کشیدم: کشتم    کشیده شد: کشته شد پزیده شده: پخته شده دوزیدی: دوختی کاریدم و گاهی هم کاشیدم: کاشتم پرنده شدم: برنده شدم   پرنده شد: برنده شد باخیدی: باختی می باخی: می بازی نافاژ: ماساژ ... (البته سینا کوچولوی ما کم کم که داره بزرگتر می شه فعلاشو هم درست تر بکار می بره.دوست داشتم بنویسمش که یادمون بمونه  )   ...
26 اسفند 1391